حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

2035

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

كند . بنابراين ، سربازان را در يك جا جمع كرده ، با اينكه مهيّج بود ، بر كرسى نطق برآمد و فرياد زد : « اى سربازان دلير باشيد » پس از اين فرياد سكوت محض حكمفرما شد . ديودور گويد ، كه اين سكوت بجا بود ، زيرا ذرّه‌اى تقصير نه از حيث فرماندهى قشون ميتوانستند به او وارد آرند و نه از جهت رفتار سياسىاش و بعلاوه دمتريوس قامتى داشت بلند و ظاهرى شكيل ، صبيح و جذّاب . اهميّت موقع هم بر توجّه همه بحرفهاى او مىافزود ، زيرا دمتريوس ميخواست با دشمنى قوىتر از خود و با دو سردارى مانند سلكوس و بطلميوس ، كه در جنگهاى اسكندر كارآزموده شده بودند و در اين زمان غير مغلوب بشمار ميرفتند ، نبرد كند . بارى او سربازان را با نطقى ، كه مناسب موقع بود ، بجنگ تشجيع كرد و نويد پاداشها و غنائم زياد به آنها داد و پس از آن فورا سپاه خود را براى جنگ بياراست . ديودور راجع بتركيب سپاه دمتريوس گويد ، كه هزار نفر نيزه‌دار و كماندار و پانصد نفر فلاخن‌دار پارسى جزو آن بودند ( كتاب 19 ، بند 81 ) . وقتى كه پيكار شروع شد ، در ابتداء دمتريوس بهره‌مند بود ، ولى به زودى سلكوس و بطلميوس جناح دشمن را احاطه كردند ، جدالى سخت درگرفت و نيزه‌داران غالبا خرد شدند . بعد جنگ با شمشير شروع گرديد و از هر دو طرف رشادتها نمودند . فيلهاى دمتريوس در ابتداء تلفات زياد بدشمن وارد كردند ، ولى بعد ، از زيادى زخمها خشمناك گشته برگشتند و در صفوف خودى باعث خسارات شدند . بالاخره ، وقتى كه فيل‌بانان از تيرهاى دشمن افتادند ، فيل‌ها فرار كردند و سواران هم نيز . در اين وقت دمتريوس هرقدر كوشيد ، كه عدّه‌اى را از جنگىها جمع كند ، بهره‌مند نشد : هركس در فكر فرار بود و بالاخره خود دمتريوس هم از دشت نبرد خارج شده به غزه رفت . چون بعض سواران داخل شهر شده بودند ، تا باروبنهء خودشان را بردارند و بدين جهت دروازه‌هاى شهر باز مانده بود ، در ميان اين وحشت و اضطراب و همهمه و غوغا فراموش كردند دروازه‌ها را ببندند و در نتيجه بطلميوس ، كه در تعقيب دمتريوس بود ، داخل شهر شده آن را تصرّف كرد ( 312 ق . م ) .